تبليغاتX
×خـــیابـــــونــــی ها×

 


چقدر واسه اين مردم حرف "ميم" بي اهميته!

آخه تا کي بايد به ميمـ ِ من توهين بشه و باز من سکوت کنم!

عقايدم

فکرم

زندگيـ م

حريمـ م

از ما صندوقچه ای ساخته اند،

پر میکنند این صندوقچه را با مزخرفاتشان،

دلیلشان هم این است که جوان هستی و خام، نمیفهمی! پر میشویم از عقایده دیگری، از مزخرفات دیگری!!

اگه زندیگت رو دوست داری به فکر میمت باش، به فکر خودت باش.

 

× فردا میشه یک هفته که شروع به کار کردم، شرکتی که رفتم دوست داشتنی هست، بهم حسه خوبی میده، تموم افرادی هم که اونجا کار میکنن خوب و مهربونن.

 

تـــاريــخـــ سه شنبه ششم دی 1390ســــاعـتـــ 23:55 نـــويـســـنـده خیابونی| |

 

آخ که ما چه میـکشیم از این پیراهن های پاره بزرگتر ها

خودشان میـ برند، خودشان میـ دوزند، خودشان میـ پوشند، خودشان پاره میکنند!

ای بزرگتر،

من که نمیتوانم لخت زندگی کنم

منم پیراهنی میخواهم

تا بپوشم، تا پاره شود، تا بفهمم مزه ی این زندگی را

پیراهن های پاره ات قبول، ولی من پیراهن های پاره خودم را میخواهم!

 

تـــاريــخـــ یکشنبه سیزدهم آذر 1390ســــاعـتـــ 20:21 نـــويـســـنـده خیابونی| |

 

سرم از حرف های اهالی خونه پر بود

گوشیم رو برداشتم تا پیدا کنم کسی که برایش از دل خستگی هام بگم

از مملکتی که روی هیچ چیزش نمیتوانی حساب کنی

برایش از حرف های نگفته ام بگم

برایش از آرزو هایم بگم ، بگم که میترسم

میترسم از اینکه نرسیده به آرزو هایم از این دنیا بروم

برایش از اشک هایی که پشته سد ِ مرد بودنم جمع شده بگویم.

پیدایش میکنم

قراری میگذاریم تا من بگویم و او گوش کند

با دستی که برایش در خیابان بلند میکنم به هم میرسیم

شروع میکنم

اول از حاله خودش میپرسم

واااااای که چه سوال مزخرفی پرسیدم

شروع میکند

انگار سوالم تلنگری بود تا او حرف هایش را وسط پیاده رو این خیابان ولو کند

من ساکت میمانم تا او بگوید

شاید با گفتن او، من هم خالی شدم

نه،

انگار دوست من، دنیا تو را هم پر کرده از حرف های نگفته!

انگار درد دل کردن ها هم دیگر فایده ای ندارد!

 

× چقدر اشک پشته سد ِ مرد بودنم جمع شده! میفهمی که؟

 

تـــاريــخـــ یکشنبه ششم آذر 1390ســــاعـتـــ 21:29 نـــويـســـنـده خیابونی| |

 

کاش

 تا خاطره نشدی،  حرفم را بزنم

کاش

 تا آه و حسرت نشدم،  لبخندی بزنی!

 

× غرور سگیه مردانه، گاه باعث خاطره شدن دوست داشتن میشه!!

 

تـــاريــخـــ پنجشنبه سوم آذر 1390ســــاعـتـــ 1:48 نـــويـســـنـده خیابونی| |

 


خودکار ها رقاص خوبي هستند

ولي تو

مراقب باش خودکاري در دست زندگي نباشي

شايد رد پاي تو روی کاغذ باشد

ولي تو تنها یک رقاص، در دست زندگی بودی!

 

× توی مطلب بالا این "تو" خوده منم.

× چقدر این روز ها شهر پر شده از کسانی که حتی یک ثانیه به کار هایی که انجام میدهند فکر نمیکنن، شده اند بازیچه، چقدر دردناک است دیدن این افراد.

 

تـــاريــخـــ سه شنبه هفدهم آبان 1390ســــاعـتـــ 20:24 نـــويـســـنـده خیابونی| |