تبليغاتX
خیابونی ها

khiyabooni



» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شيطان
» آرزو
» باور
» هر چي دوست داريد
» كفش
» سعادت
» درخت انار
» دنیا
» بامبو
» چی بگم

شيطان چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388

امروز ظهر شيطان را ديدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برميداشت. گفتم: ظهر شده،

هنوز بساط کار خود را پهن نکرده اي؟ بني آدم نصف روز خود را بي تو گذرانده اند... شيطان

گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پيش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته اي يا سنگ

بندگي خدا به سينه مي زني؟ گفت: من ديگر آن شيطان تواناي سابق نيستم. ديدم انسانها، آنچه را

من شبانه به ده ها وسوسه پنهاني انجام ميدادم، روزانه به صدها دسيسه آشکارا انجام ميدهند.

اينان را به شيطان چه نياز است؟


آرزو چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

(خيابوني يك ساله شد)

بزرگترين آرزويم اينست که برگردم به زماني که تنها غم زندگيم شکسته شدن نوک مدادم بود...

"نويسنده:نميدونم"


باور پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388

"برتر نيستيم .. برترمان مي کنند .. و وقتي باور کرديم .. بال هايمان را مي شکنند"

"نويسنده:نميدونم"


هر چي دوست داريد دوشنبه نهم شهریور 1388

آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همين جاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
کل دنيا سراب است بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند ...!

دوست عزيز هر متني كه خيلي دوست داري رو تو قسمت نظرات بنويس تا با اسم وبلاگت تو وبلاگم قرار بدم (اگر دوست داري)


كفش پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم.
"دکتر علی شریعتی"


» بیتوته
» چرت نوشته های من
» شیطون عاشق
» مترسک
» boodikivar
» چشمان سیاه
» افکارِ درهم برهمِ من
» به نام پدر
» blurt
» صحبت يار
» همه آنچه كه ميتوانم بنويسم
» شاید فرصتی دوباره
» شکایت
» پاراکلیت
» ریتالین
» آنپاسان
» دلتنگی های یه دل کوچیک
» قالب وبلاگ

Designed By ParsTheme

خيابونيهاX